۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

همسر آقای مکعب مستطیلی

یک آقای مکعب مستطیلی خیلی حجیم فکر می کرد من دارم درباره همسرش فکر محالی می کنم.
اما من مثل همیشه داشتم قدم می زدم و به اینکه چقدر پول می تونه منو از این حالت خارج کنه فکر می کردم، مثل همه.
پس فرار کردم از دستش.
آقای مکعب مستطیلی فکر می کرد می تونه منو بگیره و جوری نهی ار منکرم کنه که دیگه فکر محالی درباره همسر هیچ جنبنده ای نکنم.
خوشبختانه با توجه به تفاوتهای ابعادی من و ایشون، این فکر ایشون هم کاملاً محال بود.
با اینکه اون چند لحظه پیشش داشت در مورد فکر محال من فکر می کرد.ولی من در اون لحظه به فکر محال ایشون فکر نمی کردم.
داشتم به اینکه از دیه نقص عضو چقدر گیرم میاد فکرمی کردم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر